
امروز صبح دوباره آفتابی است、و تقریبا بدون باد。احتمال افزایش دما به 3 تا 4 درجه وجود دارد。وقتی راه می روم عرق می کنم。
وقتی در بیمارستان هستم واقعاً احساس بی حوصلگی می کنم.。در شهر امکان بازدید در حین انجام کارهای اینجا و آنجا وجود دارد.、خلوت در انبوه درختان、در جاهایی که می توانید به اطراف نگاه کنید و حتی یک فروشگاه را نبینید.、من نمی توانم هیچ وظیفه ای انجام دهم.。در امتداد جاده برفی تا یک تقاطع T کمی دورتر از بیمارستان قدم بزنید.。رفت و برگشت 3 کیلومتر。من کار دیگری ندارم。
من می خواهم یک تصویر بکشم、البته این در اتاق بیمارستان غیرممکن است.。حداکثر، من فقط از کامپیوترم برای از بین بردن زمان استفاده می کنم.。من به افرادی که می توانند با کامپیوتر کار کنند حسادت می کنم.。من این بار 15 روز را اینگونه سپری خواهم کرد.。هر روز、با توجه به میزان تلاش و زمان صرف شده برای مراقبت های پرستاری،、نیروهایی که سعی در پیشبرد سیاست اوباسوتیاما دارند、ممکن است افزایش یابد، اما هرگز کاهش نخواهد یافت.、من فکر می کنم。

