父が亡くなった   My father was dead

父の作った山

پدرم فوت کرد。201213 مارس، 8:22 صبح。پدر آخرین نفسش را می کشد 5、6 ساعت پیش、قطارهای فراتر از هاچینوهه به دلیل برف سنگین به حالت تعلیق درآمد.、با ماشین برادرم توانستم به بیمارستان برسم.。لحظه ای که ضربان نبض مانیتور 0 شد、فقط من و پدرم در اتاق بیمارستان بودیم.。

My father was dead. مارس 13 in 2012, at 8:22 in morning. I just was in time for his death before 5 or 6 hours with my brother. Outside was in the snowstorm as impossible as relate the train from Hachino-he to Oh-minato. When his pulse was disappear from the moniter, I was there with only my father in that room.

وقتی به محض رسیدن به بیمارستان چهره پدرم را دیدم、احساس کردم مرگ پدرم نزدیک است.、از طرف دیگر、از وقتی اومدم یه کاری میتونم بکنم、با اینکه دکتر خیلی وقت پیش از من صرف نظر کرده بود (دکتر مسئول با وجود اینکه سرکار نبود به خانه نرفت).。احتمالاً برای اعلام بستر مرگ بود.)、بی اساس فکر می کردم。در واقع پدرم بدون اینکه بتواند کاری انجام دهد فوت کرد.。

When we arrived, soon I felt he would be die in not so longtime. The other side, I had strange confidence that I could save his own life unfounded. At that time, his doctor has been gived saving his life up already I guess. Actualy I couldn’t do anything as completly for my father, I must be allowed the fact of his death.

آیا نمی توانستم به پدرم کمک کنم؟ من فکر می کنم。6 ماه、حداقل 3 ماه、هنوز هم فکر می کنم که اگر خودم را وقف مراقبت از او می کردم، شاید می توانستم پدرم را بازیابی کنم.。دلیل اینکه ما این کار را نکردیم این بود که زندگی خودمان را در اولویت قرار دادیم.。من نمی توانم کمکی کنم اگر بگویی من تو را رها کردم。پدرم می خواست با من ملاقات کند、چرا این کار را نکردی؟、شاید این احساس وجود داشت که می خواستم بپرسم。

I wonder if I can do saving my father’s-own-life ? I have been imagined that he might be Come-back to our family, if I could take him care with apply myself, just while 6 or minimum 3 months. Althogh I couldn’t, because I have to keep the life of my own family. Was I abandand him? He wants to complain to me, I wonder?

جنگل تاریک زیر آسیاب بادی در عکس جنگل سروی است که توسط پدرم کاشته شده است.。لاغری نهایی توسط پدرم تکمیل شد که خودش عاشق کوه بود.、جانوران جنگل، با فضای زیاد بین یکدیگر، هستند、تفاوت آشکاری با جنگل دست نخورده وجود دارد.。ظاهراً کمی کمتر از 50 سال از کاشت درختان می گذرد.。با گذشت زمان به درختی زیبا تبدیل می شود.。اینجا هایاشی است که دل پدرم در آن جا مانده است.。

There is my father’s tree planted property that was viewed dark place in this picture. That is having good condition for trees now as he loved trees and its emvironmental nature. These trees just are little for use since only 50 years after his planting. They will be glowing up gradually. This mountain reminds me to him. 3/27

肖像 Portrait

サージェント/sargent ; Lily,lily,,.(part)

پدرم حالش خوب نیست。یک روز صبح، ناگهان فکر کردم。من عکسی از پدرم ندارم。

My father has been bad for three weeks. One morning, I found that I didn’t have his portrait I painted.

من یک نقاش هستم。علاوه بر این، موضوع اصلی انسان است (اگرچه دشوار است که آن را پرتره نامید).。با این وجود、هیچ تصویری از پدرم وجود ندارد.。پدر، مادر، همسر، برادر、من هیچ یک از اقوامم را نکشیدم.。حتی تعداد زیادی از خود پرتره ها وجود ندارد。وقتی پدربزرگم فوت کرد、نقاب مرگی کشیدم که روی بدن هنوز گرم نشسته بود.。بقیه اش مال پسرم、فقط چند طرح گاه به گاه وجود دارد.。

Although I’m a professional painter, but I have not painted any portraits of my relative’s. Even my self-portrait is also. In exeptional cases, one portrait of my grand-father was painted as his deth-mask just when he died, I did it on his body like a horse riding. Other is even a few my son’s, occasionaly.

هر چه بیشتر به آن فکر می کنم、که عجیب به نظر می رسد。من همیشه به چهره ها و ژست های انسان علاقه مند بوده ام.、فکر می‌کردم عمیق‌تر از دیگران چیزها را مشاهده می‌کنم.、این به چه معناست؟

I feel that’s the more strange, the more thinking. Althogh I’ve been keeping curiosity about human’s faces, human’s manner and I believed I was a good human watcher, why I didn’t do that?

خانواده من بیش از حد حس زندگی دارند.、یعنی از موضوع نقاشی حذف می شوند؟ اما、من فکر نمی کنم بین حس زندگی و نقاشی تضادی وجود داشته باشد.。

Is this mean that the family is too close to me for object of painting pictures? However, I think that is consistable.

از این به بعد حواسم به خودم و خانواده ام خواهد بود.、بیایید یک فرد آشنا را بکشیم。از نقوش آشنا、نمونه های زیادی از تصاویر خوب ایجاد شده وجود دارد.。

I will painting many portraits of my familial people after now. It goes without saying that the greatworks will be born from a famirial goods or things for artists.

休息する雲 / Cloud’s taking a rest

休息する雲 テンペラ 1990年代 / The cloud’s taking a rest. tempera

قبلا چندین بار نوشته ام、با پایان دوره آموزش مادام العمر در دانشگاه、برای حذف همه چیز از کلاس درس、اول، من تصاویر را مرتب می کنم.。در حالی که عکس هایی وجود دارد که می خواهم نگه دارم،、تعداد زیادی عکس وجود دارد که نمی خواهم آنها را نگه دارم.。

I’ve been sorting my paintings out for one month. It’s a preparation to remove it all until the lastday of our painting course of College longlife leaning center. There are some works I want to keep or not.

عکسی که می خواهم پشت سر بگذارم این است、هنوز یک تصویر اصلی、سبک、فناوری محتوا است、یا چیزی که فرآیندی است که به آن منتهی می شود.。البته، البته.、من مجدداً تأکید کردم که این نگاه من به هنر است.。

What are the works that I’d like to keep? It was made of original images, concept, original technic etc, and the process for completed one. In a way, it is natural. I got a new understanding of my own view of arts.

این تصویر بیش از 20 سال پیش کشیده شده است.。مثل یک انسان、اگر فقط بالای ابرها شناور شوید خسته خواهید شد.。گاهی روی زمین استراحت می کنم、پس از بهبودی، می توانید دوباره به آسمان صعود کنید.、این تصویر است。سری ابر حدود 10 سال به طول انجامید.。هر چند عکس شیرینی است、الان هم چیزهایی هست که تا حدودی برایم جذابیت دارد.。

This was painted more than 20 years ago. This concept is that a cloud will be tired such as staying in the sky everytime, so he should take a rest a bit on the ground. After refreshed out he’d better to take off again. This series was continued about 10 years . This work seems not so cool, but it mekes me move a little even now. 2012/3/1