マイ ブログ / My blog

White flower ()
マダガスカル・ジャスミン 水彩F6(部分)/ White flower (water colour) 2012-5

この小さな,علاوه بر این، من نظرات بسیاری از افراد را در وبلاگ خود دریافت می کنم که فقط گاهی اوقات آنها را آپلود می کنم.。خیلی ممنون。من همه نظرات را خواندم、برخی از افراد نام واقعی دارند و غیره.、به دلیل شرایط مختلف، ما اکثر نظرات خود را منتشر نمی کنیم.。اخیراً نظرات زیادی به خصوص از طرف خارجی ها شده است.。از جمله آنها هستند、همچنین توصیه های مختلفی برای تبلیغ فعال این سایت وجود دارد.。از لطف شما بسیار سپاسگزارم.、خود این وبلاگ、موضوع به اندازه کافی گسترده یا عمیق نیست که بتواند علایق بسیاری از افراد را برآورده کند.、خودم خیلی خوب می دانم。من هم وقت زیادی برای وبلاگ ندارم.。بنابراین、در حال حاضر همچنان به اندازه فعلی کوچک خواهد بود.、در حالی که بی خیال وبلاگم را ادامه می دهم、ما می خواهیم به طور غیر مستقیم به نظرات آن افراد پاسخ دهیم.。

Thannk you very much for your comments to this small and indolent blog indeed. I have read all of it of course, but I haven’t been open to the public as some kind of reasons. Most of these comments are from forigners recently. You have given many useful advice to bloaden this site on the net. Although I greatly appreciate your kindness, I get understand this my blog is not wide and deep enough to meet the interest of a lot of people. And I don’t have so much time to spare. So I ‘d like to respond to you ” indirectly ” with this styled blog as it is.

تصاویر ارسال شده در این وبلاگ、مگر در زمان معرفی نمایشگاه یا آثار شخصی.、همه کارهای شخصی من هستند。"یاس ماداگاسکار" بالا برش جزئی از آبرنگ شماره 6 در وبلاگ است.。

I am a painter. When I paint pictures, I take many kind of paints. Some time taking acrylic, some time oil or water colour, some time tempera for example. And some time mixed together. All of paintings are by myself except the special case on this blog. This “White flowers (Madagascar jasmine )” is painted in water colour on paper. It is the part.

久しぶりに描いた / Got good feeling

 

はまなす 水彩F4(部分) 2012

بعد از مدتی برای اولین بار آبرنگ کشیدم.。آخرین باری که کشیدی کی بود؟、دیگه یادم نمیاد。من فکر نمی کنم حداقل قبل از چهارشنبه 16 اسفند باشد.。پس、هنوز یک ماه نگذشته است、بطور شهادت、آنقدر بریده شده که فکر می کنم سال ها گذشته است.。

I painted a wator colour’s today. I don’t know when I did the latest one. I suppose it was within a month, but I feel for long time passing.

خیلی کشیده شده。این بدان معنا نیست که سطح زیادی برای رنگ آمیزی وجود دارد.、بدون فکر کردن、به این معنی است که نقاشی یکنواخت است.。احتمالاً به این معنی است که صفحه نمایش و حس هماهنگ نیستند.。

This is over painting, I think. It means that was painted too much narrative without deep thinking. It shows us the gap between this expression and my feeling.

با این حال، من لذت نوشتن را بعد از مدت ها روی پرده شدن احساس می کنم.。این چیز خوبی است。بالاخره من آدمی هستم که با نقاشی انرژی می گیرم.、دوباره حسش کردم。

Althogh, It seems that filled with joy on this picture. It has good feeling. I got a new understanding of myself who could refresh with paiting pictures. 2012/4/3

 

父が亡くなった   My father was dead

父の作った山

پدرم فوت کرد。201213 مارس، 8:22 صبح。پدر آخرین نفسش را می کشد 5、6 ساعت پیش、قطارهای فراتر از هاچینوهه به دلیل برف سنگین به حالت تعلیق درآمد.、با ماشین برادرم توانستم به بیمارستان برسم.。لحظه ای که ضربان نبض مانیتور 0 شد、فقط من و پدرم در اتاق بیمارستان بودیم.。

My father was dead. مارس 13 in 2012, at 8:22 in morning. I just was in time for his death before 5 or 6 hours with my brother. Outside was in the snowstorm as impossible as relate the train from Hachino-he to Oh-minato. When his pulse was disappear from the moniter, I was there with only my father in that room.

وقتی به محض رسیدن به بیمارستان چهره پدرم را دیدم、احساس کردم مرگ پدرم نزدیک است.、از طرف دیگر、از وقتی اومدم یه کاری میتونم بکنم、با اینکه دکتر خیلی وقت پیش از من صرف نظر کرده بود (دکتر مسئول با وجود اینکه سرکار نبود به خانه نرفت).。احتمالاً برای اعلام بستر مرگ بود.)、بی اساس فکر می کردم。در واقع پدرم بدون اینکه بتواند کاری انجام دهد فوت کرد.。

When we arrived, soon I felt he would be die in not so longtime. The other side, I had strange confidence that I could save his own life unfounded. At that time, his doctor has been gived saving his life up already I guess. Actualy I couldn’t do anything as completly for my father, I must be allowed the fact of his death.

آیا نمی توانستم به پدرم کمک کنم؟ من فکر می کنم。6 ماه、حداقل 3 ماه、هنوز هم فکر می کنم که اگر خودم را وقف مراقبت از او می کردم، شاید می توانستم پدرم را بازیابی کنم.。دلیل اینکه ما این کار را نکردیم این بود که زندگی خودمان را در اولویت قرار دادیم.。من نمی توانم کمکی کنم اگر بگویی من تو را رها کردم。پدرم می خواست با من ملاقات کند、چرا این کار را نکردی؟、شاید این احساس وجود داشت که می خواستم بپرسم。

I wonder if I can do saving my father’s-own-life ? I have been imagined that he might be Come-back to our family, if I could take him care with apply myself, just while 6 or minimum 3 months. Althogh I couldn’t, because I have to keep the life of my own family. Was I abandand him? He wants to complain to me, I wonder?

جنگل تاریک زیر آسیاب بادی در عکس جنگل سروی است که توسط پدرم کاشته شده است.。لاغری نهایی توسط پدرم تکمیل شد که خودش عاشق کوه بود.、جانوران جنگل، با فضای زیاد بین یکدیگر، هستند、تفاوت آشکاری با جنگل دست نخورده وجود دارد.。ظاهراً کمی کمتر از 50 سال از کاشت درختان می گذرد.。با گذشت زمان به درختی زیبا تبدیل می شود.。اینجا هایاشی است که دل پدرم در آن جا مانده است.。

There is my father’s tree planted property that was viewed dark place in this picture. That is having good condition for trees now as he loved trees and its emvironmental nature. These trees just are little for use since only 50 years after his planting. They will be glowing up gradually. This mountain reminds me to him. 3/27