موسیقی

روزهای گذشته、داشتم از جلوی فلان مدرسه ابتدایی رد می شدم.。

شاید نور اتفاقا خوب بوده است؟、ساختمان مدرسه بسیار زیبا به نظر می رسید، بنابراین دوچرخه ام را متوقف کردم و、با گوشی هوشمند خود از بیرون عکس بگیرید。سپس ناگهان、"صدای آواز فرشته"؟ ? پشت درختان کاشته شده برای پنهان کردن مناظر در محل、تقریبا 10 دانش آموز مقطع ابتدایی。تحت راهنمایی یک معلم、به نظر می رسید که آنها تازه شروع به تمرین گروه کر کرده بودند.。

در راه خانه、در حالی که دوچرخه ام را رکاب می زدم،、ناگهان、این بار طبل است、صدای برنج (ساز برنجی) از سمت راست می آید.。داشتم فکر می کردم: "این گوش توست؟"、صحنه تمرین گروه طبل و فلوت را دیدم.。

آیا آموزش خاصی است؟、فقط 10 دختر。دختر رهبر ژنرال کمی دور است.、تمرین تاب دادن باتوم (برای رهبر سپاه درام و فلوت) در حالی که به صدای پشت خود گوش می دهید。3 هنوز در لباس ورزشگاه、هادی چهار برنجی و طبل、دختری متفاوت از کاپیتان از جایگاه فرماندهی می کند.。بازی برنج برای اولین بار باید سخت باشد.。اما、قطعا تجربه خوبی است、من فکر می کنم。

پورپوررو

ابرهای شبانه قله کوه تسوکوبا

ناگهان、وقتی آن را می مالم، تکان می خورد。وقتی آن را تکان می دهید، می توانید امواج را حس کنید.。من در مورد شکمم صحبت می کنم。

ترازو صادقانه بود。من اخیرا خسته شده ام、من فکر کردم که、این (شاید) دلیلی بود که من احساس خستگی می کردم.。من هم مثل بقیه مردم هستم、من مجبورم هر روز با واقعیت روبرو شوم、شما نمی توانید دیگران را به خاطر این موضوع سرزنش کنید.。سرم شلوغ است → به همین دلیل خسته ام → وزنم کم می شود。قرار است باشد、+2کیلوگرم به چه معناست؟

حتی اگر وانمود کنم که آن را نمی بینم、صورتحساب وعده غذایی شما درست در مقابل شما خواهد بود.。این لایحه با بهره بالایی ارائه می شود.、تجاوز کردن خطرناک است。با صدای بلند بگویید: «دوست ندارم».、در ذهنم فکر می کنم "دوسوپه؟" در بعضی از لهجه ها。در واقع، من چیزی در ذهن دارم، بنابراین به اقدامات متقابل فکر می کنم.。چاره ای جز این نیست、در سومو، سستی «زمان قبل» است.。بعد از مراسم ساماندهی、من فقط میتونم حضور داشته باشم。اما "Jurupururu" سپس…。

روز دیگر میوه کمیابی به نام «پوپو» دریافت کردم.。آیا به «هوککو انبه» نزدیک است؟ خانواده فقط جرعه ای خوردند و گفتند: "ها؟"。هرچند نمی توانم بگویم که دوستش دارم、بد سلیقه نیست。مروهیه و خانواده اش می گفتند: "وای!"。هرچند نمی توانم بگویم که دوستش دارم、بد سلیقه نیست。"ها؟"、هرچند نمی توانم بگویم که دوستش دارم、بد سلیقه نیست。یعنی、یعنی پورپورو؟、"من خواننده را نمی شناسم."。

絵の行く末

東通村・白糠にてー気温18°強風

8/27(月)〜8/30(木)まで八月2回目の下北行き今回は自分の車で運べない大型の絵だけを下北へ置いてくるため車いっぱい詰め込んだが残りが少なくなったような気がしない

下北は初めてだというから運転してくれる人に少し観光案内をした尻屋崎〜恐山など一般コースを一日で済ませ翌日は漁船を描きたいというのでいくつかの漁港廻り私もついでに小さなスケッチブックに20枚ほど描いた

ペンを走らせている時は無心だが次の場所を探して歩いていると何故だか無性に侘しい気持に沈みこむ天候のせいもあったかも。ولی、色々な意味で「終わり」を感じていたからのようだった自分自身をも含め文字通り色々な意味での「終わり」運び込んだ絵も恐らくもう二度と誰も見ることはあるまい残りの絵も近々運ばなくてはならないがそれよりは直接こちらの焼却場に運んだ方が良いかなとも考えた帰りは700kmあまりを車で9時間と早かった運転しないのにとても疲れた