退院

طبیعت بی جان با بطری ویسکی قلم + آبرنگ

دیروز、کمی زورگو؟ در سال از بیمارستان مرخص شدم。از چند روز پیش آماده شدن برای ترخیص از بیمارستان را شروع کرده بودم.、آن روز دکتر به من گفت که قرار است فردا مرخص شوم.、کمی گیج شدم。بدون فکر، فقط گفتم: "اگر ممکن است، دوست دارم امروز از بیمارستان مرخص شوم."。

آیا جراحی خوب پیش می رود؟ نیکی、بهبودی پس از آن نیز بسیار روان بود.。بی حسی موضعی بود、در حین عمل جراحی تا حد امکان به صحبت های کارکنان گوش دادم.。حیف که نتونستم با چشم خودم ببینمش、من درک می کنم که همه سخت کار می کنند.、چگونه با مشکلات این مسیر کنار آمدید؟、دکتر با دقت و با احتیاط بخیه می زند、از میان درد گزگز فهمیدم。

روی میز عمل、وقتی پلت فرم پلاستیکی روی صورت برداشته شود、نمی توانستم جلوی خود را بگیرم و نگویم: «از زحمات شما متشکرم».。تجهیزات را کنار بگذارید、در حین پاک کردن ماده ضدعفونی کننده、وقتی گفتم می خواهم خودم ببینمش、یکی از پرستاران گفت: "من نمی خواهم آن را ببینم."、آیا این حتی برای افرادی که قرار است عادت به دیدن جراحی داشته باشند صادق است؟、حس عجیبی داشت。خودم از روی میز عمل پیاده شدم.、مستقیم به سمت اتاقی بروید که در آن توضیحات را خواهید شنید.。

پس از جراحی فقط از عفونت زخم جلوگیری کنید.。وقتی آلوده می شود、من مواظب هستم زیرا با 50 درصد مرگ و میر بسته به قسمت بدن تهدید می شود.、غیر از این، فقط بخور و بخواب。نوشیدن قهوه و、من اجازه گرفتم برای میان وعده شکلات بخورم.、من سعی می‌کنم کاری را که قبل از پذیرش برنامه‌ریزی کرده بودم، روی صندلی بیرون از اتاق بیمارستان انجام دهم (اگر کنار تخت بنشینم تمایل به خوابیدن دارم).、در نتیجه کمر شما بدتر می شود)。
روز ترخیص و روز قبلش。بنا به دلایلی از لحظه ای که بیدار شدم احساس خستگی می کردم.。فکر کردم به خاطر کم خوابی است.、"در صورت امکان، من می خواهم امروز از بیمارستان مرخص شوم" زیرا فکر می کردم "اگر به خانه بروم می توانم بیشتر استراحت کنم."。-شب خوب خوابیدم.。امروز صبح、وزنم را اندازه گرفتم、از صبح روز پذیرشم 2 کیلو کم کرده بودم.。