
جراحی طبق برنامه、دیروز عصر、با موفقیت تکمیل شد。این بی حسی موضعی بود، اما به طرز شگفت انگیزی موثر بود.、بعد از جراحی بی ثبات راه می رفتم.。نمی توانم جلوی خوابم را بگیرم، اما نمی توانم عمیق بخوابم。آیا به خاطر آن است؟、امروز سرم درد میکنه。
دور تختم、به شرطی که برای دیگران دردسر ایجاد نکند、این فضای من است。یک طرح کوچک و کتاب های مرجع در حین مطالعه、و من فقط آی پدم را آوردم.。وقتی صحبت از بستری شدن در بیمارستان می شود、انگار زمان زیادی از آسمان افتاده است.、چراغ ها ساعت 9 شب خاموش می شوند.、از آخرین بستری شدنم در بیمارستان یاد گرفتم که آنقدر که انتظار داشتم وقت ندارم.。
گفته می شود、من چندین نفر را می شناسم که آثار خوبی را از روی تخت بیمارستان خود به نمایش گذاشته اند.、حتی یک شاهکار بود。شوک "آیا می توانیم در بیمارستان تا این حد برویم؟"。احساس محدودیت های زندگی、من حتی نمی توانم بایستم、اون حس اونجا پر شده بود.。هر جایی、افرادی که این کار را انجام می دهند بدون توجه به شرایط این کار را انجام می دهند.。
من آنقدر شجاعت و جاه طلبی ندارم.、فعلا طرحی را برای تعداد روزهایی که در بیمارستان خواهم بود می کشم.、یک بار خواندن کتاب مرجع را تمام کنید、اشکالی ندارد اگر بتوانید برای کار بعدی خود در iPad خود ایده ایجاد کنید.。سعی کنید حریص نباشید。