
من تقویم رو اشتباه خوندم、امروز (سه شنبه) به مرکز هنر ملی، توکیو رفتم.。بلافاصله پس از خروج از گیت بلیط، تابلویی وجود دارد که روی آن نوشته شده "امروز بسته است"。اگر حداقل می توانستید جلوی درب بلیت آن را نمایان کنید، می توانید از کرایه قطار اضافی صرفه جویی کنید.、من فکر می کنم این یک تصمیم مدیریتی در بخش مترو است که آن را در آنجا قرار ندهد.、احساس ناامیدی مضاعف می کنم。
(به خصوص) خون در سر گردش نمی کند.、روزهایی هست که دلم می خواهد。هر چیزی جداست و نمی توان به آن ربط داد.。همین امروز است、برای دیدن دو نمایشگاه、من نمی توانم خطوط مترو را که مرا بین مکان ها می برد در ذهنم تصور کنم.。الان سوار چه خطی هستی؟、به کجا و چه خطی باید تغییر داد؟、نمیتونم راحت وصل بشم。از آن عبور کن、انحراف را انتخاب کنید、حتی من ازش متنفرم。
آن روزها البته سردرد شدیدی دارم.、انجام هر کاری سخت است。سردردهای روزانه، صرف نظر از شدت آنها。برای مصرف دارو کافی نیست、ارزش رفتن به بیمارستان را ندارد。اما سردردهای روزانه کمی سنگین هستند.。فکر نمی کنم فایده ای داشته باشد که عکس را در چنین حالتی نگاه کنیم.、یک روز آخر است پس چاره ای جز رفتن ندارم.。
در زمان تولید هم با این حالت کار می کنم.。حتی اگر ایده ای داشته باشید、در مرحله بسته بندی نمی توان پر کرد。روند تبدیل "ایده ها" به "کار" در حال فروپاشی است、شلخته می شوم و حتی مسیر را از دست می دهم.。