
یک نمایشگاه انفرادی در همین حوالی است、چون سرم شلوغه و حالم خوب نیست.、آخرین چالش متوقف شد。
حدس میزنم نمیتوان کمکی کرد که سرم شلوغ است、چیزی که مرا آزار می دهد "سرگیجه" است。از صبح چند روز پیش ناگهان شروع شد.。
صبح、لحظه ای که سعی کردم فوتون را بلند کنم、سقف شروع به چرخش می کند、روی فوتون افتادم。با خودم فکر کردم: "دیروز زیاد به خودت فشار نیاوردی، درسته؟"。فکر کردم به خاطر فشار روی گردنم است که فتق دارد.。به سرعت فروکش کرد، اما、وقتی دوباره بیدار شدم、سقف دوباره می چرخد。
خوشبختانه、آن دو زمان تمام آن چیزی بود که برای آن روز لازم بود.、موقع رانندگی با ماشین عصبی بودم.。نگران بودم که اگر ناگهان سرگیجه بگیرم چه اتفاقی می افتد.、من موفق شدم کار را تمام کنم。هرچند سردرد ندارم、در سرم احساس فشار می کنم。وقتی فشار خونم رو اندازه میگیرم 125-92 میشه.。صرف نظر از موارد فوق، حداقل فشار خون بسیار بالا است.。به طور معمول فشار خون من حدود 100-70 است.。گاهی اوقات بالا به زیر 100 می رسد、من خیلی نگرانم که ممکن است فشار خونم پایین بیاید.、من خیلی به این 92 علاقه داشتم.。من هنوز هر از گاهی سرگیجه می گیرم (حتی وقتی خوابم)。تا اونجایی که تو اینترنت سرچ کردم خوش خیمه、به نظر می رسد اگر به حال خود رها شود ظرف چند ماه بهبود می یابد.。
آن روز با برادرم در خانه تماس گرفتم.。من عصبی بودم چون تغییر جدی در وضعیت پدرم ایجاد شد.、ما در نهایت در مورد انتقال به بیمارستانی نزدیک به زادگاهم صحبت کردیم (تا حالا خود بیمارستان رفتن بود、از نظر فیزیکی مالیات داشت.)。تصمیم گرفتیم در آینده در مورد چیزهای مختلف صحبت کنیم.。من هم نگران وضعیت پدرم هستم.、پس از پایان نمایشگاه انفرادی، نیاز شدیدی به حضور در آئوموری احساس کردم.。
در مناطق روستایی، کمبود تقریباً بحرانی پزشک و بیمارستان وجود دارد (در نتیجه، هر بیمارستان بیش از حد شلوغ است).、بار پزشکان افزایش می یابد、پر از بیماران مسن)。حتی اگر بتوانم به بیمارستان نزدیک منتقل شوم.、車が無くては見舞い一つが大仕事になってしまう。青森まで、一人で車を運転し、帰ってこなければならない。それ自体も大きな負担だが、途中でめまいでもしたらどうしようと、新たな不安がある。今年は最後の最後まで、落ち着かない年になりそうだ。

