با نرم افزار کامپیوتری、افکت آبرنگ رو امتحان کردم。کمی تعجب کردم。
خیلی وقت پیش、描画ソフトで「水彩」というのを試した時、タイムラグも大きいし、その効果もマジックインキを薄めただけという感じで、とても使えないと思い、それ以来無視していた。ولی、プロのイラストレーターたちの色の出し方などを見ていると、逆にもうコンピュータを使わないと無理だなと思うことだらけになってきた。
امیلی کام کنگواری 1910?-1996) دهکده ای کوچک در حاشیه کویر مرکزی استرالیا است.、アボリジニとして生まれた。من تقریباً هیچ گونه آموزش به سبک غربی دریافت نکرده ام.、アボリジニの伝統、しきたりの中で育ち、من هرگز آنجا را ترک نکردم。
به عنوان بخشی از یک پروژه آموزشی دولت استرالیا、برنامه های هنری و صنایع دستی در همین نزدیکی شروع شد、امیلی زمانی که تقریباً 80 ساله بود به آن پیوست.。ابتدا باتیک (نوعی رنگرزی) را یاد گرفتم.、2حدود یک سال بعد در کلاس هنر شرکت کردم.、در آنجا برای اولین بار نقاشی روی بوم را تجربه کرد.。تا آن زمان هیچ دانش و تجربه ای از نقاشی (غربی) نداشتم.、من هرگز حتی یک قلم مو در دست نداشتم。
در پایان این برنامه نمایشگاهی توسط شرکت کنندگان برپا شد.、نقاشی امیلی در آنجا جلب توجه می کند.。1~ ظرف دو سال از من برای شرکت در نمایشگاه های جهانی نقاشی معاصر دعوت شد.、نویسنده برجسته استرالیا شوید。از لحظه ای که یک نقاشی را لمس می کنید、فقط 5-6 سال تا مرگ、در نقاشی های معاصر جهان جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است.。
برای خودش، چنین شکوهی معنای کمی داشت.、هنوز در صحرا زندگی می کند、در حالی که طبیعت اطراف را احساس می کنید برای برداشت سیب زمینی دعا کنید、آن را بخور、آهنگ سپاسگزاری بخوان、رقصیدن。همچنین می توانید روی بوم رنگ بمالید、این یک بخش طبیعی از زندگی شده است.、معنای خاص خود را دارد。به جای اینکه نقاشی هایم هر کدام به قیمت صدها میلیون ین فروخته شود.、فکر کردن به ارواح یام و زمین、راه دیگری برای اختصاص آهنگ و رقص به آن、چیزی که در قالب یک عکس به دست آوردم、برای او ارزشمند شد。اگر آن را محاسبه کنید، تقریباً 1 قطعه در روز است.、مثل شستن صورتت هر روز صبح、昼寝をするのと同じように描いていたらしい、3000枚の絵。私はエミリーが亡くなって2年後に、その大展覧会を見た。
نقاشی ممکن است تنها با "دید" کامل شود.。بینایی چیست؟、«آنچه می توانید ببینید、"چیز"。لزوماً لازم نیست "آن را روی صفحه تعمیر کنید"。از این نظر، در حال حاضر فیلم ها و ویدیوها وجود دارد.、و یا به جای、رادیکال تر、اگر فقط کلمات می توانستند تصویری را در مغز شنونده ترسیم کنند.、من حدس می زنم که شما می توانید آن را یک نقاشی بنامید.、به معنای。
یا واقعیت چشم انداز、شاید گفتن ایرادی ندارد。در واقع این برای نقاشی اهمیت بیشتری دارد.、"برای بیننده" چیزی که واقعیت ندارد یک نقاشی نیست.、اگه بگم چی。البته واقعیت چیست؟、یعنی همین、همه چیز به بیننده بستگی دارد.。نویسنده کجا می رود؟ آن وقت من نمی توانم تصویری را بکشم که به تعداد نامشخصی از مردم ارائه کنم.。هیچ、نویسنده نویسنده است、بدون فکر کردن به بیننده、تنها کاری که باید انجام دهید این است که واقعیت خود را دنبال کنید.。در گسست بین نویسنده و بیننده、مدام با خودم فکر می کردم که شاید برای اولین بار بتوانیم یک رابطه واقعی داشته باشیم...。