من بدنهای برهنه را دوست دارم。همچنین به معنای "برهنه" است、این به معنای سلب کردن نیست (هیچ چیز)。"برهنه" مثل یک کودک。به این معنا ،、شما می توانید "Nadaka" را در Kanji به عنوان "برهنه" بنویسید、من همچنین آن تلفظ را دوست دارم。
اما、من از "برهنه" متنفرم که به معنای دیگری استفاده می شود。
برهنه شدن دشوار است。نوار در مقابل مردم دشوار است、یک کودک مانند کودک بودن、شاید این کاری باشد که دیگر نمی توانم برای همیشه انجام دهم。هر کودک、برهنه مناسب شما است。من می خواهم اینگونه باشم、هیچ、من می خواهم قلبی را که می خواهد اینگونه باشد گرامی داشته باشم、من فکر می کنم。
صاف نیست。نیازی به صاف کردن آن نیست。بیشتر از آن、در عوض ، با خارهای تیز زیباتر است。خارهای ظریف آنقدر ظریف است که حتی متوجه نمی شوید که چاقو زده اید、خارهای حساس و گاه دردناک نیز خوب هستند。کمی کسل کننده、همچنین خوب و فرسوده است。من هرگز از دیدن کاکت ها کنار پنجره حوصله ندارم。
هیچ کس اهمیتی نمی دهد、هر وقت دوست داری、آنچه را دوست دارید انجام دهید、این رایگان است。- "این درست نیست."、یک راهب بودایی ذن گفت。در من به دام افتاده است。وقتی دوست داری、آنچه دوست دارم、بسیاری از آنها گذرا هستند、این یک زودگذر است、شاید من با کمی انتظار مشکلی نداشته باشم、این چیزی شبیه به آن است、وت。
من ساعت 3 صبح از خواب بیدار می شوم و کارهای خودم را شروع می کنم。من هرگز یک چیز لنگ نبوده ام (= من یک چیز لنگ هستم)、فکر می کنم بعداً خوب بود ، بنابراین من این کار را می کنم.。در آن زمان、من می توانم کمی بیشتر بخوابم (آزادانه)、من فکر می کنم بعداً شرم آور است。روال روزمره ثابت است。لازم نیست در مورد آنچه می خواهید انجام دهید فکر کنید (آزادی از فکر کردن)。از همین رو、من چه نوع هستی هستم、من چیه؟、شما می توانید زمان زیادی را آزادانه بگذرانید、دوست。
می بینم、من فکر می کنم。او یک خارجی است、احساس کردم که می خواهم از سنین جوانی آزادتر زندگی کنم、والدین خود را ترک کنید、کشور را ترک کنید、ترک کار、او گفت که به یک معبد ژاپنی آمده است。با این حال ، آموزش به هیچ وجه رایگان نیست、هیچ、حتی اگر من آنطور که می خواهم انجام دهم ، هیچ کس چیزی نمی گوید ، اما من بیشتر و بیشتر منزوی می شوم。من حتی نمی توانم کتاب های Sutra را بخوانم、هیچ کس نمی تواند به من بگوید。تنها شدن、می خواستم به کشور برگردم。اما "هنگام بازگشت به کشور چه خواهید کرد؟"。-همه چیز از خودتان شروع می شود - بنابراین、یک بار دیگر ، "بازگشت به خودت"。این زمانی است که جهان تغییر کرد、این چیزی است که。
می بینم、من فکر می کنم。به خود برگردید - "واقعاً" آنچه را که می خواهید انجام دهید انجام دهید、در یک فلاش、فوری نیست。برای دستیابی به آن چه باید کرد。- به جای اینکه سعی کنید چیزی بدست آورید、دور انداختن、این خالی خواهد بود-با این حال、یادم آمد که همین توصیه را دریافت کردم。بنابراین شما دوباره در مورد بودیسم آموخته اید؟。 -ایه واقعاً می خواهید انجام دهید - اگر این یک عبارت نیست、من نمی دانم که آیا این عبارت سرانجام صرفاً "فریب" خواهد بود、من فکر می کنم。از این گذشته ، این نوع بیان فقط می تواند پول و شهرت کسب کند - دشواری کنار گذاشتن آن (فکر نمی کنم متفاوت از "تسلیم شدن" باشد)、شدت、و به بیان خود فکر کنید。
هر چند پسر T ترسو بود、همچنین بی رحمانه بود。وقتی با دوستانم بازی می کردم، گاهی اوقات کمی خجالتی می شدم و پشت سرم بی قرار می شدم.、وقتی تنها هستم جسورتر می شوم、در کمال تعجب، او با کشتن موجودات زنده مشکلی نداشت.。 بیشتر طعمه های او حیوانات کوچک هستند、رایج ترین آنها قورباغه ها بود.。وقتی برف ها آب می شوند、قورباغه ها از ناکجاآباد در همه جا می چرخند.。با کمان دست ساز به آن شلیک کنید。پیکان ساقه ای از علف پامپاس است、در اطراف خیلی ها بودند。آن را با زاویه تیز با چاقو برش دهید、اگر آن را به زمین شل بچسبانید، گل وارد گودال داخل ساقه می شود.、فقط نوک آن نسبتاً سنگین می شود.。تیرها خوب پرواز نمی کنند مگر اینکه نوک سنگینی داشته باشند.。
به اندازه کافی عجیب、آگاهی از اینکه در حال کشتن یک قورباغه هستید、اصلا به ذهنش خطور نکرد。در عوض، من روی شلیک دقیق تیر متمرکز بودم.。قورباغه یک دشمن بزرگ است、برای او قورباغه فقط یک هدف آهسته بود.。و این فقط بازی او نبود.。همه دوستان من کمان هایی دارند که خودشان ساخته اند.、به طور مشابه، از قورباغه به عنوان میز تمرین استفاده کنید.、آنها مشتاقانه در حال رقابت با یکدیگر برای بهبود مهارت های تیراندازی با کمان بودند.。بالاخره گرمتر می شود、وقتی صدای قورباغه را می شنوید که از مزرعه برنج می آید、کمان و قورباغه ای که تیر خورده بود را به کلی فراموش کردم.、در تعقیب ماهی های کوچک وسواس پیدا کردم.。 ماهی های کوچک نیز تنها یکی از بازی های او هستند.、برای او، این یک «جاندار» نبود، بلکه یک «شیء متحرک» به نام «ماهی» بود.。کمی با قورباغه متفاوت است、گاهی اوقات آن را به خانه می برم و می خورم.。بیشتر اوقات، فقط تا جایی است که ماهی می گیرید.、او علاقه ای نداشت。بعد از گرفتن、حتی یادم نمی آمد با ماهی کوچولو چه کردم.。فقط برای گرفتن。سریعتر、捕えることが難しければ難しいほど、小さなさかなたちは彼の興味を駆り立てた。捕まえた小魚の、手の中でぴちぴちと激しくくねる、くすぐったい感触は彼を有頂天にさせた。そしてぬめりの中に光る極小の鱗、うっすらと浮かび上がる斑点の美しさを、美しいという言葉さえ思い浮かべずに感じてもいた。
もう少し大きくなってからは、狙う獲物も大きくなった。もうカエルや小魚は卒業していた。素潜りと魚釣りの時期を過ぎ、アケビや山葡萄も終わって冬になると、T たちは野ウサギを狙うようになった。それは肉も毛皮も確かに有用であり、それを目的に彼の友人たちも雪の中を歩きまわっていたが、彼の興味の中心はやはりそれを捕まえるまでであった。獲物の生態を調べ、その能力を上回る方法で捕まえること。それが T の願いであり、理想だった。وقتی پسران دیگر از شکار خرگوش خسته می شوند و به کوه نمی روند、سرانجام روباه هدف او شد。
روباه است、دلهره و عزم شایسته حریف خود、و او اطلاعات و قدرت داشت。او بلافاصله از توانایی های روباه شگفت زده شد.、من شروع کردم به داشتن احساساتی که شبیه به آرزوهای من است。من می خواهم این طعمه زیبا و در عین حال عالی را به تنهایی ضبط کنم、از طرف دیگر ، لطفاً از تله هایی که تنظیم کرده اید زنده بمانید、من می خواهم شما زنده بمانید。او شروع به چنین احساسات متناقض نسبت به روباه کرد。 "اگر من به دام بیفتم چه می شود؟"。"دفعه دیگر او هم、捉えたあとのことを真剣に考えないわけにはいかなかった。いま彼の狙っているのは、足跡の大きさから考えて、ある程度の大物だと予想していた。おそらく中型の犬くらいはあるだろう。祖父の部屋の長押にぶら下がっていた、自分の身長ほどもある大きな狐の襟巻を彼は思い浮かべた。―あれより大きいかも―そいつが罠にかかったときの、死に物狂いの抵抗を T は想像した。「逃がしてやるのが一番危険で難しい。」彼は何度も頭の中で、うまく逃がしてやる方法をシミュレーションしてみたが、うまい方法が思いつかなかった。鋭い牙で噛まれ、自分も大怪我をする可能性の方が大きい。―手早く殺すしかないが、چگونه؟ 獲物の逃げ場をせばめ、足場の悪いところに追い込んでいる以上、自分の足場の幅もぎりぎり、斜めでしかも凍っている。足が滑れば足元の深い淵の中へ自分が落ちてしまう。棍棒で殴り殺すにしても、すぐ頭上には細い枝が網の目のように絡み合っている。―棍棒を振り上げるスペースは無い―彼はその場面を脳の奥の方でゆっくり、精細なビデオで検証するように繰り返していた。
少年 T のお話はここまで。わたしの夢の中で T は今でも時々獲物を追っているが、もう捕まえる気持ちはないらしい。けれど彼らを追い詰めるまでの緊張感と、それを逃れていく動物たちの本当のカッコよさに、いつまでも夢から覚めたくない思いがある―夢の覚め際にかならず T はそう言うのである。