وبلاگ شخصی تاکاشی。نه فقط در مورد نقاشی、چیزی که من هر روز به آن فکر می کنم、آنچه شما احساس می کنید、هر چه به ذهنم می رسد می نویسم。این وبلاگ نسل سوم است。از ابتدا، بیش از 20 سال گذشته است.。
2023از اول ژانویه、در حال حاضر، تصمیم گرفتم فقط در روزهای فرد بنویسم.。من یک به یک به مسیر آینده ام و چیزهای دیگر فکر خواهم کرد.。
کاواگوئه、من نمایشگاه "ساکاموتو شینیچی" را دیدم که در گالری یونیکون برگزار شد.。نمایشگاه فوق العاده ای بود (دوره نمایشگاه قبلاً به پایان رسیده است)。(در طول مدت نمایشگاه نتوانستم آن را آپلود کنم)。هر چند خجالت آور است、«این اواخر بود که توجه من به کار ساکاموتو سان شروع شد.。از چند سال پیش。ابتدا گفتم: «به نظر میرسد چیزی برای گفتن دارم.、سر و صدای زیادی、این تصور را داشتم که نمی توانستم آن را خوب بشنوم.。
همین چند سال پیش、یک رنگ را دور انداخت。با دور انداختن آن、فقط رنگهایی که او نیاز دارد میدرخشند、رنگ خودش همینه、احساس کردم جذابیتش را بیشتر کرده است.
موضوع "درخت جهان" او برای مدت طولانی گرم شده است.、اعمال مختلف برای بیان این、کاری که ما سعی کرده ایم انجام دهیم、از لحظه ای که جلوی کار می ایستی مثل باد به تو می وزد.。با این حال، مبارزات قبلی او به سرعت محو شد.、فقط صدای او به شیوه ای بی دردسر و جذاب می آید.。من این تصور را دارم که همه چیز تا کنون کاملاً با هم کار کرده است.。باید تمرکز زیادی پشت آن بوده باشد.。
مثل قبل、کمی تردید کردم、با خجالت نگو、به وضوح、با افتخار اعلام کرد: "این دنیای من است."、این یک نمایشگاه انفرادی است که شما را متوجه میکند که واقعاً دارای ارزش است.。سال گذشته او به عنوان عضوی از کوکوگاکای توصیه شد.。از این به بعد هر سال、می توانید اعلامیه استقلال و فراتر از آن را دنبال کنید.。نویسنده با استعدادی مثل او、در این زمان (اگرچه برای او سخت بود) توانست او را به عنوان عضو توصیه کند.、این باعث شد فکر کنم که جیب های عمیق کوکوگاکای همان چیزی است که انتظار می رفت.。 2011/9/16
طوفان شماره 15 در راه است。به نظر می رسد اولین طوفان بزرگ در مدتی قبل به منطقه کانتو می رسد.。با قضاوت بر اساس پیش بینی هوای صبح、در اطراف شیزوئوکا فرود آمد、این مسیری است که به نظر می رسد از هونشو عبور می کند.。طوفان همان طور که شما فراموش کردید فرا می رسد。طوفان را برای مدتی در سایتما فراموش کردم.。
از زلزله مارس、از مجمع الجزایر ژاپن、نه، به نظر می رسد چیزی در دنیای اطراف ژاپن در حال شروع جنبشی است که شبیه هیچ چیز قبلی نیست.。هم از نظر جسمی و هم روحی。سایتما تقریباً خسارت طوفان را فراموش کرده است.。«این یک طوفان سالم است.、بیا» و غیره、قبلا در وبلاگم در موردش نوشتم。اما、شاید این بار کسی واقعاً از راه برسد که به اندازه کافی پرانرژی باشد.。شاید کمی خطرناک باشد。
مقدار کمی آسیب می تواند تنش ما را به طور متوسط افزایش دهد.、هوشیاری را فعال کنید。وقتی یک طوفان با اندازه مناسب در سرم می زند、ممکن است تا حدودی بتوان پیری را کاهش داد。اما حریف طبیعت است。هیچ راهی وجود ندارد که همه چیز مطابق با راحتی انسان پیش برود.。"امیدوارم"。
چند ساعت بعد。طوفان ظاهراً از استان سایتما عبور کرده است.。هنوز مقداری باد میوزد، اما به نظر میرسد که باران اغلب متوقف شده است.。حتی کمی آسیب、بالاخره از هیچی بهتر است。مغز تحریک می شود、از آنجایی که فعال نمی شود، ممکن است در نهایت قبل از آزمایش واقعی ناپدید شود.。9/21
با شنیدن خونریزی زیر عنکبوتیه پدرم به سرعت به خانه رفتم.、عکسی که در آن زمان از ماشین گرفته شده است。این عکس روز چهارشنبه ۲۶ مرداد حدود ساعت ۱۱ صبح گرفته شده است.。این یک روز هفته است。
تابلویی برای موزه محلی روستای روکاشو وجود دارد.。هیچ نمایشگاهی که شایسته نمایش عمومی باشد در این مرکز زیبا وجود ندارد.。روستای روکاشو در حال حاضر بیشترین توجه را به خود جلب کرده است (احتمالاً با پیشرفت مرمت توجه بیشتری را به خود جلب خواهد کرد).、این روستایی است که در آن یک مرکز بازفرآوری زباله هستهای (جاپان سوخت هستهای با مسئولیت محدود) وجود دارد.。اگر چنین تسهیلات (خطرناکی) را بپذیرید、دولت و ائتلافی از شرکت های مرتبط با انرژی هسته ای به راحتی می توانند تاسیساتی مانند این بسازند.、اول از همه، ما از مردم محلی درخواست می کنیم.。
اینجا خانه پدر و مادر من است、در روستای هیگاشیدوری نیز وضعیت دقیقاً به همین منوال است.。شهر اوما که به خاطر ماهی تنش معروف است، تفاوتی ندارد.。مهم نیست چقدر معروف است、هیچ راهی وجود ندارد که این شهر بتواند سالانه چندین تن ماهی تن غول پیکر را پوشش دهد.。اساساً هیچ یک از اینها بدون انرژی هسته ای امکان پذیر نخواهد بود.、هیچ صنعتی مانند صنعت وجود ندارد.、همه آنها شهرها و روستاهای فقیرانه ای هستند.。
طبق آمار کشوری、متوسط درآمد سالانه در روستای روکاشو 15.2 میلیون ین است (2010)。طبق آخرین آمار ساده، 13.366 میلیون ین (2011) است.。برای مقایسه،、توکیو 5.997 میلیون ین (2008، آمار وزارت بهداشت، کار و رفاه)、استان سایتاما 4.735 میلیون ین (2008、وزارت بهداشت، کار و رفاه)。واضح است که روستای روکاشو دارای پایگاه اقتصادی فوق العاده غنی است.。من جزئیات را حذف می کنم، اما、دلیل آن این است که این اساسا تنها محل تخلیه زباله های هسته ای ژاپن است.。
در سراسر ژاپن、برای هر استان یک نظرسنجی تصویری وجود دارد (تاریخ نظرسنجی را فراموش کردم)。اگرچه این یک تصویر است، اما لزوماً واقعیت فعلی را به تصویر نمی کشد.、به عبارت دیگر، ترکیبی از گذشته، حال و آینده است.、شاید بتوان گفت که واقعیت کلان تری را به تصویر می کشد.。بر اساس این نظرسنجی، هوکایدو چهره ای اروپایی دارد.、به طور کلی، به نظر می رسید که به آن مثبت نگریسته شود (اگرچه واقعیت به تمام معنا خشن است).。استان ایواته تصویری قوی از کنجی میازاوا دارد.、فقیر اما روشن、ارزیابی هوشمندانه و مثبت。در مقابل، استان آئوموری تصویری تاریک دارد.、انتهای زمین、من یک تصور منفی قوی از فقیر و غمگین بودن داشتم.。از نظر مردم، این استاد شمیسن کور تاکیاما تاکاهاشی است.、اسامو دازای、شوجی ترایاما、حتی اگر به نوریو ناگایاما، تیرانداز سریالی تپانچه و غیره فکر کنید.、یک تصویر مثبت روشن و سالم به هیچ وجه ظاهر نمی شود.。
با اینکه فقیر هستیم به جای اینکه به هم کمک کنیم، همدیگر را نگه می داریم、مست بودن لعنت بر مردم است、لعنت به دنیا、در نهایت بر اثر سکته یا حلق آویز شدن می میرد.。به نظر می رسد که شخصیت ملی استان آئوموری نیز مشابه آن است.、من هم از این فرهنگ بیزارم.、احساس می کنم 18 ساله بودم و شیموکیتا را با این احساس ترک کردم که دیگر برنخواهم گشت.。در ایستگاه اوئنو، «برادر。هرگز فراموش نمیکنم که یک کارگر روزمزد مرا صدا زد و گفت: "جایی برای کار وجود دارد."。این جو باید از تمام بدنم بیرون زده باشد.。
سپس به معنای 15.2 میلیون ین روستای روکاشو فکر کنید.。پولدار بودن خوبه、من واقعاً چنین احساسی ندارم.。چیزی باید برای 15.2 میلیون ین جبران شده باشد.。هنگام خرید زمین برای تسهیلات、این روستایی است که مردم آن حتی به خاطر پول نابهنگام مردم را به قتل رساندند.。تا آن زمان گاوها و مردم با هم زندگی می کردند.、روستایی فقیر و سرد بود、دو پیرمرد تعدادی قصر با بیش از 50 اتاق ساختند (اگرچه این سرگرمی من نیست).。حتی به چشم دانش آموز دبیرستانی ام، گاوخانه از آن قصرها زیباتر بود.、گاوها گزینه ای برای سوخت هسته ای نبودند.。
تا جایی که گزارش ها می رسد、福島の実情は青森県と大同小異だ。事故は、たまたま福島県で起きてしまったが、それが青森県であり、新潟県であり、大分県であっても、他のどこで起きても何の不思議もない。原発を必要としたのは都会や工場地帯である。そんなところにはいかに「安全」であっても「怖くて立てられない」。اما、田舎に立てればなぜか「絶対安全」になるのである。金は確かにモノを言う。あるいは口を閉ざさせる。誰であろうとそこに住めば1520万円にさよならすることなど不可能なのである。