به اندازه کافی عجیب、مرگ مادرم "مرگ" نیست、فقط صلح بدون رنج、بدن "جسد" نیست、نه یک چیز و نه بت、به یک معنا احساس می کردم که این «چیزی» نیمه دلانه است.。
گواهی فوت بگیرید、در حالی که نیمه شب با مادرم در ماشین از بیمارستان در حال رانندگی به خانه بودم、من احساس ناراحتی خاصی نداشتم (شاید به این دلیل بود که هیجان زده بودم)。بلکه、吸入マスク、لوله و قطره های مختلف、بدون "افراد (اشیا) مداخله گر" مانند پزشکان و پرستاران、احساس می کنم بالاخره به خانواده مستقیمم برگشتم.、با مادرم که در پتو پیچیده شده بود صحبت کردم.。"من به خانه می روم."
"سینه" و خون、در اصل همان چیزی است。حقایق پزشکی که هر زنی می داند、به طرز شگفت انگیزی برای مردان ناشناخته است。اما、من احساس می کنم که این یک حس مشترک است که توسط همه پستانداران درک می شود.。همه ما (از جمله حیوانات وحشی)、آنها با مکیدن خون مادرشان بزرگ شدند.。
من ده ها بار گونه مادرم را قبل از سوزاندن او لمس کردم.。به جای سردی、احساس خوبی دارد (به لطف "کولر" ارائه دهنده خدمات تشییع جنازه)。و استخوان ها را برداشت。زودگذر、تقلید از مراقبت شبه پرستاری。نوک سینه های چروکیده مادرم که باید می مکیدم、دور انداختن مدفوعی که در ابتدا نمی خواست دیده شود。کودکی من、او همه چیز کودکی من را دید、چند استخوان را برگرداند。