وبلاگ شخصی تاکاشی。نه فقط در مورد نقاشی、چیزی که من هر روز به آن فکر می کنم、آنچه شما احساس می کنید、هر چه به ذهنم می رسد می نویسم。این وبلاگ نسل سوم است。از ابتدا، بیش از 20 سال گذشته است.。
2023از اول ژانویه、در حال حاضر، تصمیم گرفتم فقط در روزهای فرد بنویسم.。من یک به یک به مسیر آینده ام و چیزهای دیگر فکر خواهم کرد.。
برف دیشب باقی ماندشروع به طراحی "Furusato no Kawa (نمونه اولیه 2)" کرد.。هنوز、رنگ ها بسیار نزدیک به واقعیت هستند
شب گذشته、برف تبدیل شد。انگار شب بالا رفته、1فقط 2 سانتی متر انباشته شده است.、دمای هوا 2- درجه بود、صبح یخ زده بود。
شروع کردم به "نقاشی"。وقتی جوان تر بودم، از حدود شماره 100 شروع می کردم.、الان دارم با شماره 4 شروع می کنم.。من الان چیکار میکنم、وقتی بیدار شدم بدنم داغ شد.、من دیگر نمی توانم بخوابم。
امسال باید حداقل یک چیز جدید یاد بگیرم.。یک میل نیست、تقریبا اجباری。من خودم را فریب می دهم که عادت به سستی دارم.、من باید بروم。
کوه فوجی از تفرجگاه دیده می شود。آکاگی در سمت راست、نور خورشید。اگر بچرخید، می توانید کوه تسوکوبا را ببینید.元旦。ظاهر ظریف ابرها
明けましておめでとうございます。با تشکر از شما برای ادامه حمایت امسال。
اخیراً、اگر دوست دارید در اطراف قدم بزنید、گاهی اوقات آنها به اطراف مزارع برنج اطراف می آیند.。صبح سال نو چطور؟、رفتم امتحان کردم、افرادی هستند که یکی یکی راه می روند。من چهره و نام شما را نمی دانم、بدن بعضی ها خم شده بود、یک ویژگی در راه رفتن شما وجود دارد.、گاهی اوقات می دانم که آن شخص است。به تنهایی、برخی از مردم کامیون های سبک خود را در نزدیکی پارک کرده و مشغول انجام کارهای کشاورزی بودند.。تحت تأثیر آداب و رسوم دنیا قرار نگیرید、من یک آدم خودخواه هستم.、مطمئناً。
زمان پیاده روی "زمانی برای فکر کردن" است。اگرچه افکار من اغلب دور و بر می گردند،、در حالی که من در اطراف راه می رفتم、مثل آجیل که از درخت می افتد、گاهی اوقات ایده ها از بالا می آیند.。
اکنون زمان آن نیست که صبورانه منتظر چنین چیزی باشید.。ما اکنون در عصری هستیم که از هوش مصنوعی میخواهیم «ایدههایی تولید کند».、این چیزی است که。آیا این بدان معناست که شما قبل از فکر کردن به نتیجه می خواهید؟。سیر تکاملی هوش مصنوعی、شاید الان کسی نتواند جلوی من را بگیرد。به نظر می رسد که انسان ها بیش از پیش غیرضروری می شوند.。آیا روشن است؟、آیا تاریک است؟、ابری ظریف پیش رو آویزان است。
بالاخره آخرین روز سال 2025 است.。ناگهان به آن فکر کردم、کاری را که امروز باید انجام دهم به تعویق انداختم و آن را ترسیم کردم.。اگرچه فرم تکمیل شده نیست、به عنوان یک سکو قابل مشاهده شد。
2025سال جنگ هم بود.。یک نفر در جایی فریاد می زد: «من می توانم تا 24 ساعت دیگر جنگ را تمام کنم».、هیچ کس در دنیا این را باور نمی کرد.。چون می دانم که هیچ کس مرا باور نخواهد کرد、فکر کنم خیالش راحت شد و بلوف زد.。احتمالاً、من فقط می خواستم برجسته باشم.。 جنگ بی ارزش است。ولی、انرژی تکان دهنده جهان را صرف آن کنید。اگر اینقدر پول و جان انسان خرج کنید (!)、همه تعجب می کنند که چه کارهای شگفت انگیزی می توانند انجام دهند.、به نظر می رسد که فقط فرزندان می توانند سود و زیان را محاسبه کنند.。
大晦日、فکر کردم وسایل نقلیه یکی پس از دیگری در انبار توزیع وارد می شوند.、از اینکه چقدر ساکت بود تعجب کردم.。من امروز بیشتر اوقات کار نمی کنم.、صبح آرامتر از یکشنبه بود.。با این وجود、فکر کنم تا دیروز نتونستم تمومش کنم、یک کلاغ کنار تراکتور بود که شخم می زد.。 درخشش سیاه یک کلاغ در شب سال نو