
دیروز کریسمس بود。علاوه بر این، شب قبل از آن، حوا、نزدیک ساعت 11 بود که بچه ام از دانشگاه به خانه آمد.、قبلش چاره ای نداشتیم جز اینکه با هم شام بخوریم.。برای همسری که در آشپزی بد است、من به جشن کریسمس که این همه تلاش کرده بودم دست نزدم.、سردش را گذاشتم روی میز و همسرم خسته شد و خوابش برد.。
من تو را با ماشین از ایستگاه می برم。پس از بازگشت به خانه، کودک زیر و رو کرد و فنجان رامن و تنقلات را از جایی بیرون آورد.、فقط همینو بخور、من چیزی را که برای ساختن آن خیلی زحمت کشیده بودم، لمس نکردم.、او هم خسته می شود و همانجا به خواب می رود.。من در استودیوی خود نقاشی می کشم تا زمانی که او از خواب بیدار شود (یا تا زمانی که او را مجبور به بیدار شدن کنم)、مدتی با کامپیوتر کار کنید。این باید یک صحنه رایج در خانواده هایی با جوانان باشد.。