به هر حال، بیایید در مورد بچه ها به طور کلی صحبت کنیم.、به نظر می رسد این بچه ها از نظر خونی با هم ارتباط دارند.。از نزدیک نگاه کن、قدیمی、قبلاً شبیه یک "عکس خانوادگی" سیاه و سفید قهوه ای است。در گذشته تعداد فرزندان بسیار بیشتر از الان بود.、برخی از خانواده ها。آن خانواده、به من ربطی داره、فعلاً حتی نمی دانم。
آنها همیشه به یک ترتیب هستند、بله、بدون حرکت، درست مثل یک عکس、او به من "مأموریت" داد (ظاهرا)。
بازگشت به موضوع。پس از یک مبارزه سخت、با دهنم پر از گل、بالاخره یک تکه "نهنگ..." را گاز گرفتم.、به زور توانستم قورتش دهم.。سپس آن را همانطور که قبلا بود رها کنید.、برای اعلام اتمام ماموریت、با گل و لای در دهانم به سمت خانه اصلی راه افتادم.。
به نظر می رسد مدت زمان بیشتری دوام بیاورد。


