
俳句に「梅雨晴れ間」という季語がある。季語というのは便利な語で、これだけで、時には短編一章分の背景を描いたのと同じ効果を持たせることができる。俳句という世界の中では、特別に凝縮された一語だということになる。
表現とはこういうものが理想だろうと思う。絵ならば、一瞬(じっくり、でも良いが)で、小説一巻分の内容を眼から受け取ることができるもの。
確かにそんな絵もある。

به دلیل روشنایی بیرون、داخل ساختمان اصلی تاریک به نظر می رسد، اما、احاطه شده توسط پنجره های شیشه ای、من می توانم مناظر بیرون را به وضوح ببینم.。
中には誰もいない。یک پنجره باز است、پرده های توری در حال تاب خوردن هستند。چند پلاک در بالا وجود دارد、به نظر می رسد یکی از آنها عکس آن بچه ها باشد.。علاوه بر این ،、پدر اونجا、حتی افرادی که شبیه مادر هستند。
می بینم…。در این عکس、آیا باید دنبال آن دو زن بگردم؟。اما、بقیه کجا هستند؟
روی یک میز کوچک در نزدیکی、سفید、یک بشقاب کمی بزرگتر وجود دارد.、متوجه شدم که یک دستمال با طرحی زیبا روی آن است.。
وقتی مخفیانه دستمالم را بلند می کنم、نگاهی اجمالی به نان بخارپز سیاه。فکر کردم "نهنگ است..."、این نان بخارپز واقعی است。در حالی که من به این فکر می کردم、حتی دیوانه وار、من قبلاً نصف آن را بدون اجازه کسی خورده ام.。
"این بد است، نه؟"、اطراف دهانم که در درون به "کارگردان رویایی" من اعتراض می کند.、مثل اینکه ثابت می کند کار اشتباهی انجام داده ام.、چرا نان آنقدر چسبناک است که به هم می چسبد؟ "سلام、Director! همین است、عجیب نیست؟ ”
بعداً به آن فکر کنید (معنی "بعدا" در خواب چه زمانی است؟)、ظاهراً این یک پاداش برای "تکمیل ماموریت" بود.、به نظر میرسید که «ماموریت» معنای خاصی نداشته باشد.。
母屋にはいつも着物姿の、初老の女性とその母親らしき老婆の2人だけが住んでいる(「いつも」?「二人だけ?」私はなぜそんな細かいことを知っているのか?)。広々とした、その日本庭園は実に立派で、きちんと手入れされている。恐らくたくさんの庭師が頻繁に手入れをし、従ってかなり潤沢なお金があるのだろうと推定される。
(「推定される」って言ったって、自分の夢の中だろ。いったい誰の夢なのか、夢の中でも笑っちゃうね)
「クジラの…」をやっとの思いで呑み込んだ植え込みから、母屋までの間に小さな流れが作ってある。その流れに沿って置石伝いに、時おりこれも石の八つ橋で流れを渡ったりしながら母屋に向かうのだが、フッと見上げるとまるで尾瀬を歩いているかのように、庭が広い(広すぎる!)のである。
من مطمئن هستم、お弁当のあった位置近くに母屋の屋根の影が落ちていたはずだ。「使命」を受け、母屋から出て間もなく、例の「お弁当」を見つけたのもついさっきのことではないか!?
子どもたちは母屋にいるのだろうか。あの子たちは、二人の女の子どもなのだろうか。父親はどこにいるのか。なぜ私は母屋で「使命」を受け取ったのか。口の周りの、いつまでも粘つく泥を気にしながらそんなことを考えていると、すでにそこは母屋の中だ。