
2 دقیقه با ماشین از بیمارستانی که برای مراقبت از پدرم رفتم、ستاد کل بازرسی نیروی دریایی اومیناتو (پایگاه اومیناتو نیروی دریایی سابق ژاپن 60 سال پیش)。آغاز جنگ اقیانوس آرام、به نظر می رسد که ناوگان ترکیبی برای حمله به پرل هاربر در اینجا جمع شده است)。این مرکز در حال حاضر مقر فرماندهی نیروی دفاع شخصی دریایی در منطقه اومیناتو/هوکایدو است.。عصر 3 ژانویه、یک روز آرام زمستانی برای اولین بار پس از مدتی、این عکس زمانی گرفته شده که در مسیر برگشت از بیمارستان به خانه ایستادم.。
وقتی در دبستان بودم、گروهی بود به نام پسران دریایی.。من لاغر و لاغر بودم، اما جذب تصویر قوی «مرد دریایی» شدم و آرزو داشتم به گروه بپیوندم.。سیگنال های پرچم را به سرعت یاد گرفتم (و بنا به دلایلی هنوز آنها را به یاد دارم).。من قبلاً لباس های افسری سفید را تحسین می کردم، اما اکنون مانند یک رویا به نظر می رسد.、به کشتی نگاه می کند、من هنوز یک جورهایی عصبی هستم。
من از نسلی هستم که جنگ را نمی شناسم.。اما وقتی در کودکی از پدر و مادرم صحبت میکردم، فکر میکنم داستانهای زیادی درباره حضور آنها در جنگ وجود داشت.。کمتر از 20 سال پس از جنگ،、خاطره باید هنوز تازه باشد.。
برای کشور、برای والدین。اینطوری به پدربزرگ و پدر و مادرم نگاه کردم که نمی توانستند به خودشان نگاه کنند.。من برای آن متاسفم.、من به روش خودم زندگی خواهم کرد、از نگرانی های پدر و مادرم می خندیدم.、وقتی صحبت از بچه های خودم می شود،、من هم شوکه شده ام。
صدای بوق پایه به صدا درآمد。من قبلاً معنای هر شیپور را فراموش کرده ام.。 2012/1/16