「クジラのようなもの」を喰う-4

日を浴びる薔薇 (本文には無関係です)

او همیشه در یک کیمونو در ساختمان اصلی است.、فقط دو نفر آنجا زندگی می کنند: یک زن مسن و یک پیرزنی که شبیه مادرش است ("همیشه"؟ "فقط آن دو؟" چرا من چنین جزئیاتی را می دانم؟)。جادار、آن باغ ژاپنی واقعاً باشکوه است.、به خوبی نگهداری می شود。احتمالاً بسیاری از باغبان ها اغلب به باغ های خود تمایل دارند.、بنابراین، فرض بر این است که پول بسیار زیادی وجود دارد.。

(با اینکه گفتم "تخمینی"、در رویای من است。این رویای کیست؟、من حتی در رویاهایم خواهم خندید)

از درختچه‌ای که در نهایت «نهنگ» را بلعید…、نهر کوچکی وجود دارد که به ساختمان اصلی منتهی می شود.。در امتداد جریان، در امتداد سنگ、گاهی اوقات با استفاده از پل سنگی Yatsuhashi از رودخانه عبور می کنم و به سمت خانه اصلی می روم.、وقتی سرم را بلند کردم، احساس می‌کردم که دارم در اوزه راه می‌روم.、باغ بزرگ است (خیلی بزرگ!)。

من مطمئن هستم、سایه پشت بام ساختمان اصلی باید نزدیک جایی که جعبه نهار بود افتاده باشد.。دریافت "ماموریت"、مدت کوتاهی پس از خروج از خانه اصلی、همین چند وقت پیش نبود که آن «جعبه ناهار» را پیدا کردم؟ ?

آیا بچه ها در خانه اصلی هستند؟。آن بچه ها、آیا فرزند دو دختر است؟。پدر کجاست。چرا در خانه اصلی "مأموریت" دریافت کردم؟。اطراف دهان、همانطور که در حالی که نگران گل چسبنده بودم به این موضوع فکر می کردم،、در حال حاضر داخل خانه اصلی است.。

 

「クジラのようなもの」を喰う-3

به هر حال، بیایید در مورد بچه ها به طور کلی صحبت کنیم.、به نظر می رسد این بچه ها از نظر خونی با هم ارتباط دارند.。از نزدیک نگاه کن、قدیمی、قبلاً شبیه یک "عکس خانوادگی" سیاه و سفید قهوه ای است。در گذشته تعداد فرزندان بسیار بیشتر از الان بود.、برخی از خانواده ها。آن خانواده、به من ربطی داره、فعلاً حتی نمی دانم。

آنها همیشه به یک ترتیب هستند、بله、بدون حرکت، درست مثل یک عکس、او به من "مأموریت" داد (ظاهرا)。

بازگشت به موضوع。پس از یک مبارزه سخت、با دهنم پر از گل、بالاخره یک تکه "نهنگ..." را گاز گرفتم.、به زور توانستم قورتش دهم.。سپس آن را همان‌طور که قبلا بود رها کنید.、برای اعلام اتمام ماموریت、با گل و لای در دهانم به سمت خانه اصلی راه افتادم.。

به نظر می رسد مدت زمان بیشتری دوام بیاورد。

 

「クジラのようなもの」を喰う-2

今日もとりあえず練習

"چیزهایی مانند..." فقط هستند、شکلی شبیه فیله ماهی کمی بزرگتر دارد、رنگ تقریبا سیاه است。بله、"نهنگ..." در بوسو و جاهای دیگر فروخته می شود.、به آن نزدیک است、مرکز کمی ضخیم تر است。در نگاه اول مانند یک نان بخارپز ساده به نظر می رسد.、به نظر می رسید که به راحتی می توان آن را خورد。

چیزهایی نیز وجود دارد که شبیه قارچ های نازک برش شده در آنجا هستند.、غیر قابل تشخیص از راب、مخفیانه آن را دور بریزید。بالاخره آن جعبه نهار در گوشه باغ است.、نمی دانم چقدر آنجا مانده (دور انداخته شده؟)、نیمی از آن پر از گل است.。

مهم نیست چقدر ماموریت است،、(کسی که این مأموریت را انجام داد بود、با یک دوجین بچه、ترکیبی از سن و جنس، از مهدکودک گرفته تا دانشجویان دانشگاه وجود دارد.。من رابطه بین آن بچه ها را نمی دانم.。(همه بچه هستند که من نمی شناسم.) من نمی خواهم از معده درد بمیرم.、اجتناب ناپذیر بود که مخفیانه آن را دور انداختم.。دایچی、ماموریت خوردن "نهنگ..." است.、این قارچ نیست。

این رویا فردا ادامه خواهد داشت。به نظر می رسد طولانی باشد、ببخشید。