
شیموکیتا به مدت 3 روز و 2 شب、اومدم دیدن مادرم。این سومین بار در سال جاری است、این کوتاه ترین اقامت است、می توانید با خیال راحت شیموکیتا را ترک کنید。این نیست که من در مسیر بهبودی هستم.、من نمی توانم روز به روز جلوی افول مداوم خود را بگیرم.、من مجبور نیستم رنج بکشم、به معنای。
بدن تقریباً فقط استخوان و پوست می شود.、من در حال حاضر فقط با یک قطره داخل وریدی زندگی می کنم.、من از ضخامت استخوان ها متعجبم。با تشکر از پدرم (پدربزرگم) که ماهیگیر ماهری بود.、این ثابت می کند که شما خوب غذا خورده اید، حتی تا استخوان ماهی.。
من نمی توانم بلند شوم、چون تار نیست、2تمام روز را در اتاق مادرم گذراندم (نه در بیمارستان).。اتاق شخصی)、از دوران قدیم صحبت کرد。در اینجا یک ایده شیطانی وجود دارد که آنها را وادار کنید تا حد امکان صحبت کنند و از ماهیچه های زبان و گلوی خود استفاده کنند.、آیا می توان انرژی را از جای دیگری تامین کرد؟、من این قدرت را دارم که بدون تردید صحبت کنم و این را احساس می کنم、بارها از خاطره خوب او متعجب شدم.。
مادر جوانم را چاق و چاق به یاد دارم.。بی سر و صدا به تنهایی در یک میدان دور کار می کند、من هم در ساحل ماهیگیری کرده ام.。من زمان و تلاش مضحکی را برای خانواده ام صرف کردم.。خاطرات مادرم、نه فقط یک داستان قدیمی、این داستانی است که از گوشت و استخوان خود فرد حک شده است.、مادرش、داستان یک مادر دیگر、همچنین داستان هر مادری است.。شنیدن داستان、بدون درک、احساس می کردم نمی توانم مادرم را دور کنم.。تعویض پوشک با برادر کوچکترم、در حالی که پاهایم را می مالیم、این چیزی است که من احساس کردم。
عصر、به سمت موج شکن قدم زدم.。جوانان محلی در حال صید ماهی ماهی هستند.。4 سال از من کوچیکتره、گفته می شود او در حال بازنشستگی است.。من می بینم。شیروکا کارنو、این یک نیروگاه هسته ای است、خندید و گفت حتی به عنوان ساشیمی هم خوشمزه است.。

