水仙が咲いている

水仙まつりが開催されていた

1/3からぼちぼち外に出始めた今日は郵便局へ行ったついでに少し遠出してみた

比較的近い公園で「水仙まつり」が1/5〜とあったのを見たのでとりあえずそこへ好天で風もないので結構な人出だった水仙は満開近い感じ快晴続きのせいだろう

تلاش برای نقاشی منظره

مطالعه "منظره".

امسال من "نقاش منظره" خواهم شد。هدف همین است、بیایید فعلاً آن را اعلام کنیم.。
مون、قبل از آن سال نو را به شما تبریک می گویم.。از حمایت مستمر شما در این سال سپاسگزاریم.»。

هر سال چندین بار خودم را به چالش می کشم.、همیشه نیمه دل و ناامید。منظره مشکل نیست、چون طرز فکر من بی خیال است。و、بدون هیچ پشیمانی、همین کار را تکرار کن。هرچه بیشتر تکرار کنید، داده های خرابی بیشتری جمع می شود.、سرم پر از خاکریزه های شکست است。

جدا از "نقاش منظره" بودن、نقاشی منظره نه تنها برای من بلکه برای هر نقاش مدرنی نیز دشوار است.。دلیلش این است که باید با ادراک بصری عکس مبارزه کنید.。مکانیزم عکاسی、سطح عملکردی آنها در حال حاضر بسیار بیشتر از انسان است.。و در دست همه است、من به این سطح عادت کرده ام。چگونه با آن مبارزه کنیم؟ بدون آن استراتژی、من نمی توانم نقاشی های منظره را بی دقت بکشم.。

البته البته、ذهن ما هنوز در قرن نوزدهم است、معمولاً اگر یک منظره معمولی را به خوبی ترسیم کنید،、(در واقع، سرگرم کننده تر است)。

ایده کارت سال نو قسمت 1

از طرح ایده کارت سال نو

می دانم که از باسنم آتش بیرون می آید、بینی من به خاطر کارهای (در واقع مهم نیست) جلوی من بسته شده است.、نمی‌توانستم آتش را خاموش کنم (مثل تماشای یک نسخه لایو اکشن از نقاشی هیرونیموس بوش است)。

28بعد از ساعت 8 شب、بالاخره به ساخت کارت های نوروزی رسیدم.。از یک ماه پیش、برون سپاری ارزان تر و تمیزتر از استفاده از چاپگر خانگی است、آنقدر گوش دادم که آنقدر پینه در گوشم خورد.、گوش الاغ را با دو دست و پا بپوشانید、من تا امروز زندگی کردم。

"امسال مثل گراز مستقیم می روم"、یک ترک در مغزم ظاهر می شود。چنین اظهاراتی از نظر فیزیولوژیکی غیرممکن است.。ناگهان به "سبک مانگا" فکر کردم。این خوب است。در、بنا به دلایلی صحنه ای از موموتارو به ذهنم خطور کرد.、هر خط را هم کشیدم.。موموتارو: «اکنون زمان غلبه بر شیاطین است! دنبال من بیا!» او یک کوله پشتی حاوی موموجیروشی کیبیدانگو را روی پشت خود حمل می کند.。- قرقاول «اگه چی؟、اگر شیاطین بیش از حد انتظار وجود داشت、کیجیدانگو اضافی است.» - سگ: «ارزن دانگو».、من هیچ علاقه ای به این که بچه ها اینطور می خورند ندارم.。اگر گنج اونی را بگیری、بعد داغ قرقاول است。در آخر موموتارو را فرنی هلو درست می کنم و می خورم.»。در واقع、این مرد گرگی است که تظاهر به سگ می کند.、موموتارو احمق متوجه نمی شود.。

گراز خوابیده است。من در یک فتح oni نمی روم.。من با بالش های دستم می خوابم.。«فقط کسانی که می خواهند بروند باید بروند.。آیا وقتی به اندازه کافی بزرگ شدی (احمق) چنین کاری انجام خواهی داد؟"。فکر می‌کردم خوب شوت می‌کنم.。

جای من کجاست؟、おとぎ話の桃太郎には猪など出てこないのだ「猿」の間違いだ右か左の脳が「三蔵法師」の話と取り違えたらしい(いま私の頭の中でお互いに責任をなすり合っている)年賀状のストーリーとしてはまあ滅多にない(から面白い)だろうと思いつつ果たして年賀状として理解可能かどうか思案中でアル