دیروز、久しぶりに知人の個展などのため銀座へ行ってきた。忘れかけていた歩行者天国を歩くと、冬とも思えないほど “暑かった” 。汗をかいてしまい、帰りに風邪をひくのではないかと心配になるほど。中国語も増えてきた、英語も多く聞こえてくる。平和だなあ、من فکر می کنم。از طرف دیگر、観光旅行など一生縁のない人々も数億人はいる現実。そんな中で絵を描き、発表すること。何をどう考えたらいいのか、分からなくなる。
5~بند هوشمند (مثل ساعت هوشمند) که 6 ماه بود پیدا نشده بود ناگهان پیدا شد.。ماشین、روی زمین جلوی صندلی عقب、انگار همین جا رها شده بود.。وقتی در را باز می کنی、درست بین چشم ها、"سلام、مثل "برای مدتی" است.。
من چندین بار جستجو کردم。علاوه بر این ،、فکر کردن که امکان وجود دارد、باید چمدانم را بیرون می بردم و دنبالش می گشتم.。با این حال، اینطور نبود、حدس می زنم بدون اینکه متوجه باشم آن را در جایی انداختم.、من کاملا تسلیم شده بودم。حتی دیروز、آن در را باز کن、من تازه دفترچه نقاشی ام را روی همان نقطه روی زمین گذاشته بودم.。تعجب。
خوب بود。هرچند گران نیست、وقتی پسرم تازه شروع به کار کرد、هم برای من و هم برای همسرم خریدم.、نگران چیزهایی بودم که از دست دادم.。با این حال،、از کجا آمده است؟、یک راز باقی می ماند。
وقتی می گوییم "ما"、من این تصور را دارم که "من" در حال حاضر پشت شخص دیگری پنهان شده است.。در میان جمعیت گم شو、احساس می کنم کمی خودم را پنهان می کنم。
هنگام گفتن "من هستم" در اول شخص、این مربوط به انتخاب ها و اقدامات شماست、دیگری را سرزنش نکنید、این نیز منجر به。این آغاز یک دنیای سخت خواهد بود。هنگامی که از لانه خارج می شوید、مهم نیست چه اتفاقی می افتد، پرنده دیگر کسی را سرزنش نمی کند (نمی تواند)。نه تنها پرندگان بلکه ماهی ها نیز、حتی حیوانات、در مورد حشرات هم همینطور。مدرسه ساردین、حتی یک دسته زنبور、هنگام انجام یک اقدام、اینطور نیست که هر کدام ساردین یا زنبور همسایه را سرزنش کنند.、این فقط ماهیت توانایی های غریزی مدیریت بحران ما است.。فقط انسان ها با هم فرق دارند。
برعکس،、"من" را دور بریز、انسان ها با بزرگ کردن «ما» جامعه را ایجاد می کنند.、ما توانستیم فرهنگ سازی کنیم.、شاید بتوان گفت。اما、اخیراً احساس می کنم که نمی توانیم خودمان فرهنگ سازی کنیم.。فقط "من"、من حدس می زنم که نمی توان آن را انجام داد、شروع کردم به این فکر کردن。بتهوون "ما" نیستیم。«پیکاسو» هم «ما» نیست.。من باید فضای "من" خود را بیشتر گسترش دهم.、"من" در پشت سایه دیگران پنهان میمانم、مانند ساردین و زنبور عسل به پایان برسد。اگرچه این یکی از راه های مشروع زندگی است.。