رویای اول

من 3 روز متوالی گذشته از ساعت 4 صبح بیدار شده ام.。احتمالا بخاطر سرد بودن پاهام。رویای طولانی ببین。

اولین خوابم را هم به یاد دارم。هیچ تزیینی برای سال نو نگذاشتم.、به نظر می رسد که او احساس می کند باید در رویای خود پیشکشی کند.。من چیزی نداشتم، بنابراین فکر کردم یک برس پیشنهاد کنم.、(کسی) می گوید: جانت را تقدیم کن.、حتی در خواب هم تعجب کردم、دیدم قانع شدم。

شاید روز بعد、ناگهان یک هایکو به ذهنم آمد و از خواب بیدار شدم.。"هایکو"؟ من حتی یک شاعر هایکو هم نیستم。بیشتر روزها、نقاشی در خواب。گاهی به عکس های دیگران نگاه می کنم。عکسی بسیار بزرگتر از قد شما、با چیزی شبیه یک قلم مو بزرگ رنگ شده است。یکی می گوید، "تو باید بیشتر باشی"、حتی اگر این را بدانم، نمی توانم به راحتی این کار را انجام دهم.。

نرگس ها در حال شکوفه دادن هستند

جشنواره گل نرگس برگزار شد

1/3کم کم شروع کردم به بیرون رفتن.。در حالی که امروز به اداره پست رفتم、مدتی بیرون رفتم。

در یک پارک نسبتاً نزدیک、دیدم «جشنواره نرگس» از 14 دی شروع می شود، به هر حال رفتم آنجا.。هوای خوب و بدون باد、کاملا شرکت کننده بود.。نرگس ها تقریباً در شکوفه کامل هستند。احتمالاً به دلیل هوای آفتابی مداوم است.。

ایده کارت سال نو قسمت 1

از طرح ایده کارت سال نو

می دانم که از باسنم آتش بیرون می آید、بینی من به خاطر کارهای (در واقع مهم نیست) جلوی من بسته شده است.、نمی‌توانستم آتش را خاموش کنم (مثل تماشای یک نسخه لایو اکشن از نقاشی هیرونیموس بوش است)。

28بعد از ساعت 8 شب、بالاخره به ساخت کارت های نوروزی رسیدم.。از یک ماه پیش、برون سپاری ارزان تر و تمیزتر از استفاده از چاپگر خانگی است、آنقدر گوش دادم که آنقدر پینه در گوشم خورد.、گوش الاغ را با دو دست و پا بپوشانید、من تا امروز زندگی کردم。

"امسال مثل گراز مستقیم می روم"、یک ترک در مغزم ظاهر می شود。چنین اظهاراتی از نظر فیزیولوژیکی غیرممکن است.。ناگهان به "سبک مانگا" فکر کردم。این خوب است。در、بنا به دلایلی صحنه ای از موموتارو به ذهنم خطور کرد.、هر خط را هم کشیدم.。موموتارو: «اکنون زمان غلبه بر شیاطین است! دنبال من بیا!» او یک کوله پشتی حاوی موموجیروشی کیبیدانگو را روی پشت خود حمل می کند.。- قرقاول «اگه چی؟、اگر شیاطین بیش از حد انتظار وجود داشت、کیجیدانگو اضافی است.» - سگ: «ارزن دانگو».、من هیچ علاقه ای به این که بچه ها اینطور می خورند ندارم.。اگر گنج اونی را بگیری、بعد داغ قرقاول است。در آخر موموتارو را فرنی هلو درست می کنم و می خورم.»。در واقع、این مرد گرگی است که تظاهر به سگ می کند.、موموتارو احمق متوجه نمی شود.。

گراز خوابیده است。من در یک فتح oni نمی روم.。من با بالش های دستم می خوابم.。«فقط کسانی که می خواهند بروند باید بروند.。آیا وقتی به اندازه کافی بزرگ شدی (احمق) چنین کاری انجام خواهی داد؟"。فکر می‌کردم خوب شوت می‌کنم.。

جای من کجاست؟、در افسانه موموتارو گراز وجود ندارد.。"میمون" اشتباه است。به نظر می رسد که یا سمت راست یا چپ مغز من آن را با داستان Sanzangboshi اشتباه گرفته است (حالا در ذهن من آنها یکدیگر را مقصر می دانند).。فکر می‌کردم این یک داستان نادر (و جالب) برای یک کارت سال نو باشد.、آیا واقعاً می توان آن را به عنوان یک کارت سال نو درک کرد؟、آل در حال فکر کردن است。