چند روز قبل、رفتم پیش نیکو。برگ های پاییزی به آن سرعتی که انتظار داشتم نمی چرخند.、آیا می توانم آن را به موقع برای تماشای برگ های پاییزی در هفته آینده تهیه کنم؟、اینطوری بود、گرمای این تابستان و پاییز、بسیاری از برگ های بالایی مانند برگ های پاییزی در اثر گرما پژمرده و سفید شده اند.。به نظر می رسد که برگ های پاییزی مثل همیشه روشن نخواهند بود.。
دور از شلوغی دریاچه چوزنجی、اگر بیشتر به مزرعه کوتوکو بروید، ازدحام جمعیت بسیار کمتر خواهد بود.。وقتی به تپه ای مشرف به مزرعه می رسید、هیچکس نمانده。از نحوه شکسته شدن حصار مشخص است که آنها دیگر در اینجا گاو نگهداری نمی کنند (کمی پایین تر، به نظر می رسد که آنها برای اولین بار در چند سال گذشته از گاو نگهداری می کنند)、حصار در آنجا کاملاً نو بود، اما گاو وجود نداشت.)。با این وجود、یعنی بیش از حد رشد نکرده است、یعنی کسی در حال چمن زدن است.。
طول چمن به اندازه یک چمن است.、خاک نرم است و از اینجا و آنجا بیرون می آید.。و بامبوها و درختان اطراف。احتمالا صدا را جذب می کنند。آنقدر ساکت است که انگار در یک اتاق عایق صدا هستید.。صدای افتادن هر برگ را به وضوح می شنوم.。صدای پا گذاشتن روی برگ های افتاده آرامش بخش است。
من الان جایی بین روستا و شهر زندگی می کنم.、حتی در نیمه های شب نمی توان چنین سکوتی را آنجا تجربه کرد.。چون من یک پسر روستایی هستم、زندگی ای که هر روز مردم آن را می بینند و می بینند、راستش کمی آزاردهنده است。من از بچگی عاشق تنهایی بودم.、حدس میزنم به برخی ناراحتیها عادت کردهام.。خیلی از گیاهان پر جنب و جوش、اگر حیوانات داشته باشید، احساس تنهایی نخواهید کرد.、آنها را مشاهده کنید、من مطمئن هستم که شما فقط مشغول طراحی خواهید بود.。بالاتر از همه、از سر و صدای شلوغ شهر、من احساس می کنم که به دست آوردن این "آرامش مجلل" برای من بسیار غنی تر است.。شهر آن چیزی را که من واقعاً می خواهم ندارد.。

