"چیزهایی مانند..." فقط هستند、شکلی شبیه فیله ماهی کمی بزرگتر دارد、رنگ تقریبا سیاه است。بله、"نهنگ..." در بوسو و جاهای دیگر فروخته می شود.、به آن نزدیک است、مرکز کمی ضخیم تر است。در نگاه اول مانند یک نان بخارپز ساده به نظر می رسد.、به نظر می رسید که به راحتی می توان آن را خورد。
چیزهایی نیز وجود دارد که شبیه قارچ های نازک برش شده در آنجا هستند.、غیر قابل تشخیص از راب、مخفیانه آن را دور بریزید。بالاخره آن جعبه نهار در گوشه باغ است.、نمی دانم چقدر آنجا مانده (دور انداخته شده؟)、نیمی از آن پر از گل است.。
مهم نیست چقدر ماموریت است،、(کسی که این مأموریت را انجام داد بود、با یک دوجین بچه、ترکیبی از سن و جنس، از مهدکودک گرفته تا دانشجویان دانشگاه وجود دارد.。من رابطه بین آن بچه ها را نمی دانم.。(همه بچه هستند که من نمی شناسم.) من نمی خواهم از معده درد بمیرم.、اجتناب ناپذیر بود که مخفیانه آن را دور انداختم.。دایچی、ماموریت خوردن "نهنگ..." است.、این قارچ نیست。
این رویا فردا ادامه خواهد داشت。به نظر می رسد طولانی باشد、ببخشید。
مثل اینکه دلیل خاصی برای توقف وجود نداشت.、من به هیچ دلیل روشنی برنگشتم.。اگر بخواهم بگویم،、چون یکی در کلاس من از من دعوت کرد که برگردم (دعوت مجدد؟)、این دلیل نیست، درست است؟。
من 10 سال در کلاس درس شرکت کردم.。تقریبا هیچ غیبتی وجود ندارد。من همچنین یک تصویر بسیار بزرگ کشیدم.。اما、من در هیچ مسابقه ای شرکت نکردم.。معلم هم به من نگفت که نشانش بده.。من شخصاً می خواستم کمی از آن را کنار بگذارم، اما、فعال نبود。خانه、اینطور نیست که من از آن ناراضی بودم.。اما、یه جورایی、درست مثل هوا که به آرامی از یک بالون خارج می شود、すうっと気持ちがなくなったんです。