من خوشحالم

شاید یک کوکی、وقتی کیف صورتی را که دریافت کردم باز کردم ، پوست نارنجی داشتم。احساس کردم بهار است。والدین همسرم درختان نارنگی تابستانی زیادی دارند.、وقتی فرزند من هنوز جوان است ، من هر بار که خاموش هستم او را می گیرم、این یک میوه بود。

تجربه پاره کردن میوه هایی که به اندازه سر شما فوق العاده و هیجان انگیز است、من آن را از هر منظور استفاده نکردم。یک روز、من تعجب می کردم که در مورد کوه های پرتقال ماندارین تابستانی چه کاری باید انجام دهم、من به بچه هایم پیشنهاد کردم که پوست نارنجی درست کنند。با وجود مخالفت مبنی بر اینکه هزینه گاز و قند گرانول گرانتر خواهد بود、من آن را برای اولین بار با این دو نفر درست کردم。تلخی وجود دارد、هیچ شکلاتی وجود نداشت、او بسیار راضی بود。این یک خاطره عالی از ساخت چیزهای زیادی و سرگرمی برای مدتی است。

از آن زمان、من خاطره کمی از انجام کارهایی دارم که فرزندم را خوشحال می کنم。احساس می کنم همه چیز در مورد خودم بوده ام。خیلی دیر است که اکنون در مورد آن تأمل کنید ، اما "وای、پسرم گفت: حجم شکلات شگفت انگیز است.。این مانند چیزی نیست که من از همه خریداری کردم、و همسر。"این یک نارنگی تابستانی نیست。گفتم چیزی که تلخ نیست. "。

مون、من این احساس را ندارم。نه فقط چیزهای مودی、همه چیز از اتاق خارج می شود。از جمله زمان باقی مانده زندگی。حداقل من هم、من می خواهم احساس کنم فقط خودم چیزی خوشمزه درست می کنم。

من خوشحالم

پر از افسردگی است。از نظر اجتماعی و شخصی。اگر مشکلاتی وجود دارد ، باید به تنهایی حل کنید、بعضی اوقات خودم نمی توانم کاری انجام دهم。

من می دانم که من چاره ای جز ترک کارهایی ندارم که نمی توانم انجام دهم ، اما احساس ناامیدی می کنم。با این حال ، من همیشه سعی می کنم با مشکلاتی که باید به تنهایی حل کنم。و این تمایلی نیست。خود پرتره احمقانه معمولی。

هیچ、این در مورد این طرح نیست。این در چنین فضای سختی است、من آن را ترسیم کردم تا با حرکت کمی بدنم خودم را آرام کنم.。مهم نیست که داخل چیست、ترسیم خود معنی دارد。طراحی یک چیز عالی است。همانطور که من آن را ترسیم می کنم ، تنش از بدن من تسکین می یابد。برای حرکات آشنا、مغز واکنش نشان می دهد、دوباره به بدن تغذیه می شود و عضلات را شل می کند、اینگونه است。

سیب در چشم انداز

سیب در منظره(ایده)

قبل از بیدار شدن、من یک پوستر Kokoshka را دیدم。2019نمایشگاه "وین مدرنیسم" در ماه مه 2019、این رویای نقاشی است که من آن را با Uematsu-Kun از اوزاکا دیدم.。من آن را کاملاً فراموش کرده ام、بدون هشدار、ناگهان در خواب من ظاهر شد。قبل از اینکه حافظه من محو شود、در حال حاضر ، من سعی کردم "واقعاً اضافه کنم" به بوم صدمین شماره ای که من ترسیم می کنم (البته پوسترهای کوکوشکا بسیار پیشرفته تر هستند).。

هفته گذشته یا همین حدود、من هنگام ساختن آن در حالت لکنت زبان بودم ... جهت ثابت است - راهی、تصویر کوچک دیگری بکشید、من همیشه در حالی که کارهای کوچکی را انجام می دادم و آتلیه را تمیز می کردم ، همیشه در مورد آن فکر می کردم。اما ... هیچ چیز پیش نیامد、من شروع به احساس کمی اضطراب کردم。

اسکار کوکوسکا قرن بیستم است、او احتمالاً "نقاش اکسپرسیونیست" محسوب می شود.。متولد اتریش (ملیت نهایی در انگلستان بود)。در سوئیس درگذشت。وی همچنین در جدایی طلبان وین به همراه Klimt و Schiele شرکت کرد.、او یک نمایش قابل توجه را ارائه می دهد (من آن را برای اولین بار از زمان شناسی یاد گرفتم).、ظاهراً او نیز در باوهاوس تدریس می کرد.。اما در پایان من به گروه پیوستم.、او مردی است که جهان را به تنهایی طی کرده است。
صادقانه بگویم、نقاشی های او هنوز توسط من درک نشده است、من اصلاً آن را دوست ندارم。با این وجود ، به دلایلی ، احساس "سنگینی" به کار وجود دارد.、هرگز اجازه ندهم بروم。- از آن زمان سه سال گذشته است و امروز صبح ناگهان روی بالش رویایی من ظاهر شد.。- مکاشفه رویاهای خود را فراموش نکنید、من بلافاصله به طبقه بالا پریدم و کاتالوگ را برای نمایشگاه جستجو کردم.。

در خواب、احساس می کنم فریاد زدم "این همان است!"。با نگاه کردن به ساعت ، قبل از ساعت 6 صبح به آن نگاه کردم。حدود ساعت 1:30 به خواب رفتم、به نظر می رسد خواب آلودگی "منطقه زمانی الهی" خاص است.。"خدا (اگر وجود داشته باشد) ایده خود را ارائه داد.。اگر از این استفاده نمی کنید、"من به معنای واقعی کلمه مجازات می شوم" ، فکر کردم وقتی لباس های تختخواب را دور انداختم.。