
1ヶ月があっと言う間もなく過ぎる。مثل فلش سبک。
機器やシステムの進歩に追いつけないぶん、自分が取り残され、原始人より、もっと昔の人になった気分になる。ولی、全てにおいて常に最先端にいることなど不可能なことも間違いない。همچین چیزی、望むこと自体無駄だ。
いま最先端にいる人も、わずか数時間後にはすでに最先端にはいないかも知れない。そういう世界の中で、たかだか残り数年〜数十年の人生をどう「消費」するか。考える時間も、瞬く間に消えていく。
دیروز که رسیدم خونه、یک کامیون یخچال دار درست جلوی من پیچید.。در صندلی راننده چیست؟、"کوراما تنگو"。هیچ、او ممکن است یک «شمشیرزن مخفی» بوده باشد زیرا کلاه سفید و لباس سفید به تن داشت.。
چون ماشینی رد شد、آیا نام شرکتی روی بدنه خودرو وجود دارد؟、نام محصول نوشته می شد、یادم نیست (شاید گیوزا باشد)、)。نقاب سفید آراشی کانجورو که در بچگی دیدم.、رانندگی با کامیون یخچال دار به جای اسب、باید به خاطر شوکی باشد که ناگهان جلوی چشمانم به گذشته منتقل شده است.。
حیف که دلم برای دیدن شمشیر بر پشتش تنگ شده بود.、دلیل اینکه من بلافاصله به دنبال ردیابی آن ماشین فکر نکردم این بود که、به شدت غمگین。عکس هست、روی کاغذ یادداشتی که در آن زمان روی داشبورد بود.、یادداشت هایی که با قلم جادویی گرفته شده اند。